چرا به فکر من نرسید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سلام پسر گلم تووبلاگ یکی از دوستان بودم داشتم روند به دنیا اومدن دردانه اش رو میخوندم یهو واسه ام سئوال شد چرا من خاطرات به دنیا اومدن شما رو ننوشتم؟ خب البته ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه است . پسر طلایی روزهای پایانی خیلی واسه اومدنت انتظار کشیدیم اما جنابعالی انگاری حسابی جات راحت بود و قصد اومدن نداشتی.خانم دکتر بصیرت هم که تمام مدت بارداری مراقبمون بود گفت باید دیگه کم کم آستین بالا بزنیم و شما رو به زور بیاریم بیرون چون اون تو موندن دیگه به صلاحت نیست. و روز پنج شنبه 8 دی ماه رو برای من تعیین کردند. من و بابایی هم واسه اینکه خیلی استرس داشتیم شب قبلش زدیم به خیابون و بیچاره مادرجونی رو تنها گذاشتیم رفتیم شیرینی خر...
نویسنده :
مامان طلا
18:17







