سپهرسپهر، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 7 روز سن داره

آسمون زندگی مامانی و بابایی

اولین آرایشگاه گل پسر ، اولین رستوران گل پسر

سلام عشقم ، قربونت بشم جوجه من  پریروز (روز جمعه ) برای اولین بار بردیمت موهاتو کوتاه کردیم . البته برای اینکه نترسی تو بغل بابایی نشستی واسه همین هم حداقل دماغ باباییت توی همه عکسات پیداست  از اینکه اینقدر همراهیمون کردی مرسی گل پسر طلا . اصلا اذیت نکردی . بعدش هم با باباییت رفتی حمام و بعد از یه دوش بردیمت رستوران . خیلی وقت بود که من و بابایی دلمون میخواست بریم رستوران اما از ترس اینکه شما اونجا آروم نگیری نمیرفتیم . اما خدا رو شکر کلی هم ذوق کردی .عکسای توی رستوران رو با موبایل گرفتیم واسه همین کیفت چندانی نداره . خلاصه که روز جمعه سنگ تموم گذاشتی . تو رستوران هم کلی واسمون دلبری کردی و خوشحال بودی که با ما سر یه میزی...
19 شهريور 1391

پسر بلای شیطون

سلام عزیزکم فدات بشم من که اینقدر بانمک و شیطون شدی . دردونه من  دیگه یاد گرفتی دستتو بگیری به هر جایی که میتونی (حتی به من) و بایستی .میز تلویزیون ، لبه شومینه ، صندلی ها و مبل ها ، لبه تخت و کمدت و تقریبا همه جا . و البته کلی خرابکاری میکنی. گلکم دیروز لباس منو که به چوب لباسی آویزون بود گرفته بودی و با قدرت هر چه تمام تر چوب لباس رو انداخته بودی روی خودت . پایه میز تلفن رو گرفتی و به سمت خودت خم کردی و هر چی روش بود ریختی زمین . خدا رحم کرد که شکستنی هاش نشکست بره توی پات. وقتی هم که دعوات میکنم زل میزنی توی چشمامو میخندی میدونی که من طاقت نمیارم تو رو خدا شیطون نشو ! تو رو خدا آروم باش . من استرس زیادی از این...
16 شهريور 1391

جوجه من هشت ماهگیت مبارک

سلام الهی که من فدات بشم جوجه کوچولوی من چقدر با بزرگتر شدنت روز به روز خودتو تو دلم جا میکنی!!!!!!!!!!!!! از کارای بانمکت بگم این که تا چند دقیقه بازی میکنی برمیگردی میای سرتو میذاری روی پام . اگر هم که نشسته باشم دستتو میگیری به یقه ام و از من بالا میری و تا غلت نکنم ولم نمیکنی. تا میام خمیازه بکشم زل میزنی تو چشمامو میخندی و من چند وقتیه تو حسرت یه خمیازه کاملم ، خوب جوجه تو میخندی منم خنده ام میگیره . تازه اگه وسط خمیازه با باباییت حرف بزنم که شروع میکنی به غش غش خندیدن و من هم مبهوت اینکه بدون چقدر قیافه ام مضحک میشه که تو اینطوری میخندی . چند شب پیش بارون میومد با باباییت رفتیم ناژوان و ...
8 شهريور 1391

رزئولا

گل پسر طلای من سلام خوب یه مدت هم حال تو خوب نبود و هم ما اینترنت نداشتیم که من شرح بیماریتو بنویسم که البته اگه هم داشتیم فکر نمیکنم وقت میکردم . روز چهارشنبه وقتی دیدیم تبت قطع نمیشه با بابایی بردیمت دکتر . آقای دکتر هم تشخیص دقیقی از بیماریت دادند . رزئولا یه بیماری ویروسی جدیدیه که 72 ساعت تب داره و بعد هم دو سه روزی بدن پر از جوش های ریز میشه . از جوش هات هم عکس گرفتم اما فعلا فرصت آپلود کردنشو ندارم. گلکم تو مدت مریضیت تازه فهمیدم چقدر پدر و مادر بچه های بد غذا زجر میکشند . تب باعث شده بود بی اشتها بشی . حتی یه قطره آب توی این چند روز نمیخوردی و من نگران و دلواپس بودم . خدا رو شکر که بخیر گذشت .  خدایا هیچ مادری ...
6 شهريور 1391

تازه های سپهر

سلام گلکم خوبی مامانی ؟ خوش میگذره ؟ یادش بخیر وقتی نی نی بودی توی دلم همیشه حرفامو اینطوری شروع میکردم . اما حالا دیگه واسه خودت مردی شدی . خوب ماه رمضان هم دیگه رو به پایانه . توی این ماه خیلی مهمونی رفتیم که تو بیشتر مهمونی شما اولش خوب بودی ولی بعد کم کم خوابت میگرفت و یه مقداری هم غریبی میکردی و فقط میخواستی بغل خودم باشی.  خداییش هم حق داشتی از بس شلووووغ بود . اما مطمئنم سال دیگه باید بین بچه ها دنبالت بگردم . تازگی ها یاد گرفتی دستتو بگیری به جاهای بلند و رو دوتا پات بایستی مخصوصا میزها . بعدش هم تاق و تاق روی میزها میکوبی و بلند بلند میخندی . در عین خوشحالیم از این پیشرفتت استرس زیادی دارم . آخه عزیز دلم اصلا تعادل ...
25 مرداد 1391

آخرین پیشرفت های پسری

سلام عزیز دلم  فدات بشم که روز به روز بزرگتر شدنت اینقدر محسوسه. اول از شیرین کاری دیروزت بگم ، دیروز برای اولین بار توی اتاقت تنها بودی . اومدم بهت سر بزنم که دیدم عججججججججججججججججججب !!!!!!!!!! دستت رو گرفته بودی به کشوی کمدت و روی پاهات ایستاده بودی!!!!!!!!!!!!! ذوق مرگ شدم پریدم دوربین بیارم اما تا رسیدم دیگه نشسته بودی. الهی مامانی فدات بشه .   تازگی ها یه کم که فعالیت میکنی و خسته میشی میای سرت رو میذاری روی پامو چند دقیقه ای خودتو واسم لوس میکنی. اونوقته کهدلم میخواد درسته قورتت بدم. تو روروئکت که هستی مثل جوجه اردکها دنبالم میای . وقتی هم که سر میز میشینم میای کنارمو کلی غر میزنی که پس من چی؟ ...
17 مرداد 1391