سپهرسپهر، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 7 روز سن داره

آسمون زندگی مامانی و بابایی

صرفا در مورد شیرین زبونی

جوجه من بازم سلام اومدم از نت بیام بیرون یک دفعه یاد شیرین زبونیات افتادم دیروز خاله مرضی اومده بود خونمون من داشتم واسش لباس جدیدمو پرو میکردم اومدی میگی مامان اول مارکشو بکن بعد بپوش  یه قصه هم از خودت ساختی میای میگی مامان یه بمبولی بود خب ! من باید بگم خب ! بعد میگی دوتا بچه داشت . تا بچه هاش گریه میکردن بهشون می می میداد .   هنوز این سوژه واست جالبه دیشب تو ماشین عمو مهدی چشمت افتاده به مغازه بستنی شاد میگی عمو مهدی اگه جیشتو بگی واست بستنی میخرم . آخ آخ بیدار شدی من برم      ...
12 تير 1393

پوشک گیرووون 3

سلام قند عسلم . قربونت برم که هر چی پیش میره بانمک تر میشی . بالاخره بعد از دوبار تلاش ناموفق برای بار سوم دست به کار شدم که از پوشک بگیرمت . روز اولش خیلی سخت بود و جنابعالی نیم ساعت یکبار جیش میکردی. روز دوم فواصلش بیشتر شده بود .البته پسرم بعد از پنج روز امروز دوساعت یکبار جیش کرد که موجبات شادی ما را فراهم نمود. ولی مامانی اصلا واسه پی پی پیشرفت نکردم . هر بار میخوای اینکارو بکنی کلی گریه میکنی و اصلا حاضر نمیشی بری تو دستشویی تو شورتت خرابکاری میکنی. البته یادم رفت بگم که یه پیشرفت بزرگتر هم داشتی و اونم اینه که دو شبه پوشکت خشکه به قول خودت که میگی مامان ببین خشکه خشکه  خلاصه که کلا زندگی ما از دست شخص شخیص شما به...
12 تير 1393

تاخیرنامه

سلام پسر طلایی یه مدت نتونستم بیام وبتو آپ کنم . ماشالا از بس که شیطونی واسه آدم انرژی نمیمونه. خوب جونم واست بگه که خیلی تغییرات بزرگی داشتی این مدت من جمله اینکه دیگه خودت یاد گرفتی سوار دوچرخه بزرگه بشی و تا حدودی پا بزنی. دیگه اینکه خودت کفشاتو پا میکنی و درمیاری . توی پارک هم که دیگه مستقل شدی و خودت به راحتی از پله ها میری بالا و از سرسره میای پایین البته نه اون سرسره کوتاه ها همیشه دنبال سرسره های تونلی و مارپیچی هستی .  والبته هر چی از روی اپن یا کابینتها میخوای خودت میری صندلیو کشون کشون میبری و میری روش و... از بلبل زبونیات هم که هر چی بگم کم گفتم . متاسفانه حضور ذهن ندارم   آهان یادم افتاد یکی از تیشرتای ...
14 خرداد 1393

سیزده بدر

جوجه من عکس پارسال و امسالتو میذارم ببین چقدر بزرگ شدی البته ببخشید باید زوم میکرد انشاله سال دیگه ...
22 فروردين 1393

ورود به سال 93

    سلام عزیز دلم . سال نوت مبارک . صد سال به این سالها . الهی قربونت بشم که اینقدر بزرگ و نمکی شدی پسر طلای من.               خوشحالم که یه سال دیگه با وجود تو شروع شد و مهمترین سین سفره هفت سینمون بودی . عزیز دلم بزرگ شدنت محسوس تر شده  روز قبل سال تحویل کاغذ خودکار برداشتی و کلی نقاشی کشیدی . جالبیش اینجا بود که نمیدونم نقاشیات تصادفی میشد یا خودت با کنترل دستات میکشیدی ولی تخیلت خیلی قویه . یه چیزی شبیه ماهی کشیدی میگی مامان ببین ماهی کشیدم . یه خط خرچنگ قورباغه هم کشیدی نشونم میدی میگی دایناسوره. حالا من موندم تو اصلا عکس دایناسور به عمرت دیدی؟ عزیز دلم اینقد...
4 فروردين 1393

سپهر لجباز

سلام قند عسلم تازگی ها رفتاراتت عجیب غریب شدن. من موندم درمقابل بعضی از کارهات چه واکنشی نشون بدم که شیوه تربیتیم مثمر ثمر واقع بشه. اولا که اخیرا وقتی مشغول یه خرابکاری هستی هر چی صدات میکنم حتی برنمیگردی و بی توجهی میکنی. وقتی هم که تهدیدت میکنم که مثلا سپهر نکن وگرنه کتک میخوری میای صاف صاف تو چشمام زل میزنی و میگی کتک میخوام و تا نزنم هم که بیخیال نمیشی! خلاصه که مامانی نمیدونم چه رفتاری باهات داشته باشم تاحالا بیشتر از صد بار لیوان آبتو خالی کردی رو میز نه تذکر فایده داره نه کتک نه محرومیت . من آخه با این لجبازیات چیکار کنم . عمو پورنگ هم که دیگه واست جذابیتشو از دست داده و سرگرمت نمیکنه .حتی یه جاهایی بهت میگم عمو پورنگ رو خاموش م...
9 اسفند 1392