سپهرسپهر، تا این لحظه: 12 سال و 4 ماه و 18 روز سن داره

آسمون زندگی مامانی و بابایی

تازه های سپهر

سلام گلکم خوبی مامانی ؟ خوش میگذره ؟ یادش بخیر وقتی نی نی بودی توی دلم همیشه حرفامو اینطوری شروع میکردم . اما حالا دیگه واسه خودت مردی شدی . خوب ماه رمضان هم دیگه رو به پایانه . توی این ماه خیلی مهمونی رفتیم که تو بیشتر مهمونی شما اولش خوب بودی ولی بعد کم کم خوابت میگرفت و یه مقداری هم غریبی میکردی و فقط میخواستی بغل خودم باشی.  خداییش هم حق داشتی از بس شلووووغ بود . اما مطمئنم سال دیگه باید بین بچه ها دنبالت بگردم . تازگی ها یاد گرفتی دستتو بگیری به جاهای بلند و رو دوتا پات بایستی مخصوصا میزها . بعدش هم تاق و تاق روی میزها میکوبی و بلند بلند میخندی . در عین خوشحالیم از این پیشرفتت استرس زیادی دارم . آخه عزیز دلم اصلا تعادل ...
25 مرداد 1391

آخرین پیشرفت های پسری

سلام عزیز دلم  فدات بشم که روز به روز بزرگتر شدنت اینقدر محسوسه. اول از شیرین کاری دیروزت بگم ، دیروز برای اولین بار توی اتاقت تنها بودی . اومدم بهت سر بزنم که دیدم عججججججججججججججججججب !!!!!!!!!! دستت رو گرفته بودی به کشوی کمدت و روی پاهات ایستاده بودی!!!!!!!!!!!!! ذوق مرگ شدم پریدم دوربین بیارم اما تا رسیدم دیگه نشسته بودی. الهی مامانی فدات بشه .   تازگی ها یه کم که فعالیت میکنی و خسته میشی میای سرت رو میذاری روی پامو چند دقیقه ای خودتو واسم لوس میکنی. اونوقته کهدلم میخواد درسته قورتت بدم. تو روروئکت که هستی مثل جوجه اردکها دنبالم میای . وقتی هم که سر میز میشینم میای کنارمو کلی غر میزنی که پس من چی؟ ...
17 مرداد 1391

و اما .....

گل پسرم سلام چند وقتی بود که نرسیده بودم وبلاگت رو آپدیت کنم . این هفته یکی از شلوغ ترین هفته های زندگیم بود . یه کم ناخوش احوال بودم  که البته بخیر گذشت و از اینکه اینقدر پسر آقایی بودی و بیمارستانو رو سرت نذاشتی و کلی واسه خاله جونی و مادرجوونی خودت رو لوس کردی کمال تشکر رو دارم . و اما از تغییر و تحولات گل پسر قند عسل : تازگی ها میتونی بشینی پیپ پیپ هوررررررررررررااااااااااااااااا . تازه یه چیز جالب تر اینکه وقتی میخوای بیفتی سعی میکنی با دستت تعادل خودت رو حفظ کنی و وقتی هم که موفق میشی یکی از اون خنده های دلبرانه ات رو تحویلم میدی. ای جاااااااااااااااااان دلم که اینقدر آقایی . امروز هم حسابی توی تر و تمیز کردن خو...
5 مرداد 1391

دومین مرواریدت مبارک پسرم

سلام جوجوی خواستنی من  قربونت برم که اینقدر تند تند داری بزرگ میشی. عزیز دلم این هفته واست هفته خوبی نبود . دومین دندونت دراومد و البته حسابی اذیت شدی . دندونای فک بالات هم فکر کنم کم کم بخوان ظاهر شن . آخه لثه هات حسابی ملتهب شدن . خدا کنه سر اینا دیگه اذیت نشی. اینطور که پیش میره باید به زودی مسواکت رو هم افتتاح کنم.  انشاله آش دندونت رو هم فردا خونه مادرجونی واست میپزم . گل پسری حسابی عاشق لواشکی. یه کم ازون لواشک های دست ساز پارسالم رو بهت دادم دیگه ول کن نبودی . اصلا چه معنی داره یه فسقل خان اینقدر شکمو باشه  فداااااااااااااااااات بشم من الهی ...
29 تير 1391

اولین مروارید

اصلا این بار اول بوس  سلام گل پسری . اینقدر موضوعات این یه هفته زیاد بوده و سر من شلوغ که باید صبر میکردم تا یه فرصت مناسب پیدا بشه . یه هفته ای هست که پسری سرماخورده البته قربون شکلت برم من مامانی که اینقدر تو مقاومی یه پا مردی واسه خودت . یه کم آبریزش بینی داشتی ، یه ذره سرفه و دیگه هیچی . تو ماه منی! پریروز که مطابق معمول دستم رو کشیدی بردی تو دهنت یه چیز تیز خورد به انگشتم و منم ذوق زده سعی کردم دهنت رو باز کنم ببینم نکنه دندونت در اومده دیدم به به یه دونه مروارید از فک پایینت داره سر میزنه . ایییییییییییییییییییییییییی جون دلم . فدات بشم که تو اینقدر آقایی و من سر هیچ کدوم از کارات حزص نخوردم. مادرجون...
21 تير 1391

پسر گلم 6 ماهگیت مبارک

عزیز دلم 6 ماه از اومدن شما توی زندگیمون میگذره . همه چیز مثل برق و باد گذشت و تو هر روز از روز قبل دوست داشتنی تر میشی . هر روز بیشتر دلمون رو میبری . یه وقتایی میشه که از شدت دوست داشتنت وحشت وجودم رو فرا میگیره ، ولی همیشه وجود خداست که بهم آرامش میده. باباییت هم هر روز سخت تر از قبل میتونه دل ازت بکنه و بره سر کار. دیروز واکسن 6 ماهگیت رو زدیم . مثل همیشه قوی بودی . آخه تو یه مردی واسه خودت . عزیز دلم 6 ماهگیت مبارک . امیدوارم 120 ساله بشی . ...
8 تير 1391

سفر به چادگان (اولین سفر کوتاه پسرطلایی)

سلام قند عسلم  قربون اخلاق خوبت برم .  چند روز پیش با دایی محمد و دایی مجتبی و مادرجوونی رفتیم چادگان .  حسابی بهت خوش گذشت و انصافا خوش اخلاق بودی. درسته که من مثل گذشته نمیتونستم همه جا برم و بیشتر تو ویلا بودم اما باز خوب بود بعد از مدتها یه آب و هوایی عوض کردیم . شما هم که اونجا فقط با کارات دلربایی میکردی.   جوجه حسابی بغل بودی اصلا یادت میرفت یه مامانی هم داری البته به جز مواقعی که گشنه ات میشد یا خوابت میگرفت . تو ماشین هم حسابی خوب بودی اصلا نا آرومی نکردی . خلاصه که کلا ماه بودی ...
5 تير 1391